X
تبلیغات
تاوان عشق

چقد اینجا رو خاک گرفته....مثل قلبم....مثل زندگیم!!!

از روزی ک این وبلاگو با تیکه تیکه های قلب شکسته ام ساختم خیلی میگذره...اندازه یه عمر...

قلبم؟؟؟؟نپرس شاید اون زخم خوب شده باشه اما با زخمای دیگه ای تزیین شده

البته این قلب الان دیگه گرونتر شده ارزون نمیفروشمش....!

+ تاریـــــــخ دوشنبه دوم دی 1392 ساعــــت 22:42نویــــسنده رویا |

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم

+ تاریـــــــخ شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 ساعــــت 11:6نویــــسنده رویا |

   

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم

دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق

هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي

بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر

رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد ...


+ تاریـــــــخ جمعه نوزدهم شهریور 1389 ساعــــت 19:59نویــــسنده رویا |

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

 

+ تاریـــــــخ جمعه نوزدهم شهریور 1389 ساعــــت 19:26نویــــسنده رویا |

دختر زیبایی بود. پشت پنجره بود. او هم نگاه پسر میکرد.

نگاهش که ادامه داشت پسر جرأت کرد. اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. دختر لبخند زد

بعدا پسر فهمید چه لبخند تلخی است. نگاه هم میکردند. پسر این

پا و آن پا کرد. سه بار تا سر کوچه رفت و برگشت. باز با

دست اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. صورت دختر

گرد و معصومانه بودکاغذ مچاله شده ای را از پنجره

بیرون انداخت. رویش نوشته شده بود

از من بگذر ... چون نمیتوانم                           

                                                                                *من فلج هستم*

                                                                               

+ تاریـــــــخ شنبه دوم مرداد 1389 ساعــــت 19:18نویــــسنده رویا |

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید
.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند
.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید
.

موعد عروسی فرا رسید
.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود
.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد
.

20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،


مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود
..
همه تعجب کردند
.

مرد گفت:من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

+ تاریـــــــخ شنبه نوزدهم تیر 1389 ساعــــت 18:43نویــــسنده رویا |

+ تاریـــــــخ چهارشنبه پنجم خرداد 1389 ساعــــت 18:17نویــــسنده رویا |